تبليغاتX
عارفانه و عاشقانه
علت نکوهش زنان در نهج البلاغه پنجشنبه چهارم تیر 1388 22:2

علت نكوهش زنان در نهج‏البلاغه چيست؟

در نهج البلاغه آمده است که حضرت امیر المومنین علی علیه السلام پس از فراغت از جنگ جمل زنان را مورد نکوهش قرار داد و اینچنین فرمود:

ای مردم ، بدانید که زنان ناقص ایمان ، ناقص بخت و ناقص خرد هستند. اما نقصان ایمان آنان به دلیل دوری ایشان از نماز و روزه در روزهای حیضشان میباشد ، و اما نقصان خردشان همانا گواهی و شهادت دو زن که مانند شهادت یک مرد می باشد. و اما نقصان بختشان در این است که میراثشان نصف میراث مردان است بنابراین بکوشید که از زنان بد پرهیز کنید و از خوبان آنها بر حذر باشید و اگر شما را به کار نیکی فرا بخوانند از آنها اطاعت نکنید تا مبادا طمع ورزند و به کارهای زشت وادارتان سازند.

حال در اینجا فرمایشات آن امام بزرگوار را بررسی می کنیم:

اولاً، اين روايت سند معتبري ندارد بلكه اصلاً در منابع شيعه هيچ سندي ندارد. در عين حال براساس احتمال اين كه از اميرالمؤمنين (ع) صادر شده باشد، از نظر عقلي توجيه‏پذير (Justifiable ) مي‏باشد. توضيح اين كه از ديدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شريف انسانيت همتا و داراي مراتب كمالي واحدي هستند. در عين حال نظام زيباي آفرينش هر يك از اين دو را با ابزارهاي ويژه‏اي مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسؤوليت خاصي نيز بر دوش هر كدام نهاده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

برگزاری اولین همایش ترجمه در جهرم دوشنبه یازدهم خرداد 1388 23:29
اولین همایش ترجمه با هدف "ثبت روز ترجمه"، در جهرم برگزار شد. این همایش که در سالن  ارشاد و به همت دانشگاه جهرم برگزار شد با استقبال خوب اساتید و دانشجویان و مدعوین مواجه شد.این مراسم برنامه های متنوعی داشت که تلاوت قران و سرود ملی آغاز گر آن بود. حضور اساتیدی چون دکتر پرهیزگار، دکتر شبانی استاد دانشگاه شیراز و استاد فرزین و حاج شکرالله جهان مهین و ... در این همایش به آن اعتبار خاصی بخشیده بود.

سخنرانی و ارایه گزارشی در مورد این همایش توسط دکتر شعبانی معاون آموزشی مرکز آموزش عالی جهرم، سپس سخنرانی دکتر خلیل خلیلی دبیر همایش ادامه مراسم بود. دکتر خلیلی با بیان اینکه این همایش قرار بود بیستم اردیبهشت برگزار شود ولی به مناسبت فاطمیه اول به امروز موکول شد، از حضار و مدعوین به خاطر حضورشون در همایش ترجمه قدردانی نمود.

سخنران بعدی دکتر پرهیزگار بودند که در مورد مقوله ترجمه و مترجمی سخنانی ایراد کردند. از دیگر برنامه های همایش اجرای سرود گروهی به زبان انگلیسی به همراه پخش کلیپ بود، کلیپ هم توسط خانم رحیمی از دانشجویان رشته مترجمی دانشگاه جهرم ساخته شده بود.

سپس علی تقی نژاد مقاله ای  تحت عنوان The Scope of Translatability of Poetry ارایه نمود. بعد از آن دکتر شبانی پشت میکروفن رفت و سخنرانی نمود او در سخنان خود از "سیاوش جمالی" به عنوان یکی از بهترین مترجمان جهرمی تقدیر نمود و او را افتخاری برای شهرمان دانست.

در بخش دیگری از اولین همایش ترجمه، دکتر خلیلی به عنوان شاگرد و استاد دکتر صمد فرزین نیا به عنوان معلم پشت تریبون رفتند و ابتدا دکتر خلیلی از اولین دیدار و آشنایی با استاد فرزین گفت و به بیان خاطره ای از دوران شاگردی خود نزد استاد فرزین پرداخت و غزلی از حافظ را قرائت نمود سپس استاد فرزین صحبت نمود و از چگونه معلم شدن خود گفت با قدر دانی از دکتر خلیلی و دیگر شاگردانش که وی را مورد لطف قرار می دهند، به داشتن چنین شاگردانی افتخار نمود.

پایان بخش همایش هم قرائت قطع نامه بود که در آن از برگزار کنندگان تقدیر شده بود و در بخشی از قطع نامه پایانی آمده بود که این قطع نامه به دفتر ریاست جمهوری ارسال خواهد شد تا در مورد نامگذاری یک روز از سال به عنوان "روز ترجمه" تصمیم گیری شود.

 

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

گفتاری درباره حدوث و قدم جمعه چهاردهم فروردین 1388 11:55

منابع: نهایه الحکمه، منظومه حاجی سبزواری فریده سوم

مقاله ای راجع به حدوث وقدم نوشته ام لطفا چنانچه نقدی بر این مطالب وارد است در قسمت نظرات مرقوم فرمائید.

حدوث یعنی مسبوقیت وجود شی به عدم و قدم یعنی عدم مسبوقیت وجود شی به عدم. از نظر فلاسفه حدوث و قدم به دو قسم تقسیم میشود: حدوث و قدم ذاتی و حدوث و قدم زمانی ولی از نظر متکلمین حدوث و قدم فقط زمانی میباشد. فلاسفه می گویند حادث امری است که وجودش مسبوق است به عدم خودش و قدیم امری است که وجودش مسبوق نیست به عدم خودش. از طرفی ما دو نوع عدم داریم: یکی عدم مقابل و ودیگری عدم مجامع. عدم مقابل عدمی است که با وجودش قابل جمع نیست و عدم مجامع عدمی است که به وجودش قابل جمع است. در مراتب عقلی وجود تاخر دارد از امکان و واقعیت امکان همان واقعیت عدم است. بنابراین هر ممکن الوجودی به این عدم مسبوق است و این عدم عدم مجامع است و این نوع مسبوقیت را حدوث ذاتی می نامیم و از طرفی مسبوقیت وجود شی به عدم مقابل را حدوث زمانی می نامیم. لازم به ذکر است که هر حادث زمانی حادث ذاتی هم هست ولی عکس این قضیه ضرورتا صحیح نیست.

از طرفی قدیم ذاتی به شیی گفته میشود که ماهیتش در مرتبه ذاتش اقتضای وجود دارد و حادث ذاتی به شیی گفته میشود ماهیتش درمرتبه بعد از وجودش موجود باشد یعنی ماهیتش در مرتبه ذاتش لااقتضای از وجود و عدم است بنابراین تمام معلول ها و ممکنات حادث ذاتی میباشند. از نظر فلاسفه عالم طبیعت قدیم زمانی است و زمان به طور مجرد وجود ندارد و به همین دلیل عده ای عالم را بی نیاز از خالق میدانند. از جمله قایلین به این قول ارسطو می باشد ولی ایشان معتقد به خدا و واجب الوجود بود و معتقد بود که هیولا قدیم است و صورت حادث و خدا هم قدیم است و خداوند به هیولا صورت عطا کرده و عالم به وجود آمده است.

بنابراین برخی گمان کرده اند که ارسطو ثنوی بوده و معتقد به دو واجب الوجود بوده است ؛ یکی واجب الوجود فاعل ( خدا ) و دیگری واجب الوجود قابل ( ماده عالم ). و بقیه اشیاء هم حادث هستند به جز افلاک که هم ماده و هم صورتشان قدیم است و فقط حرکتشان حادث می باشد ولی در عالم کون و فساد صورت حادث است و ماده قدیم. ادامه دارد...

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

فرازی از صحیفه سجادیه سه شنبه چهارم فروردین 1388 21:15
جملاتی را از کتاب شریف صحیفه سجاده حضرت امام سجاد را به انگلیسی ترجمه کرده ام. ان شاء الله که مورد قبول واقع شود. لطفا اگر اشکالی در ترجمه مشاهده کردید در بخش نظرات متذکر شوید.

 

الحمد لله الاول بلا اول كان قبله ، و الاخر بلا اخر يكون بعده .الذي قصرت عن رؤيته ابصار الناظرين ، و عجزت عن نعته اوهام الواصفين

 

ستايش از آن خدای اوّل است كه هيچ اوّلی قبل از او نيست. و مخصوص خدای آخر است كه هيچ آخری بعد از او نيست. خدايی كه ديدگان هر بيننده ای از ديدنش قاصر و انديشه هر توصيف كننده ای از وصف او عاجز است.

 

Praise belongs to God, the First Being, no one being before Him, and the Last Being, no one being after Him. Beholders's eyes fall short of seeing Him, and describers are unable to depict Him.

 

الحمد لله الذي اختار لنا محاسن الخلق ، و اجري علينا طيبات الرزق و جعل لنا الفضيلة بالملكة علي جميع الخلق ، فكل خليقته منقادة لنا بقدرته

 

ستايش، مخصوص خدايی است كه برای ما اخلاق نيكو و صفات حسنه را بر گزيد. و برای ما روزيهای پاكيزه ارزانی داشت و ما را بر همه آفريدگان برتری و فضيلت پايدار بخشيد. تا آنجا كه همه آفريدگان با قدرت كامل و عزّت الهی، مطيع و منقاد ما گرديدند.

 

Praise belongs to God who chose for us good virtues and attributes and granted us favourable sustenance, and gave us predominance over all creatures in a way all His creatures submit to us through His glory and power.

 

اللهم اغننا عن هبة الوهابين بهبتك ، و اكفنا وحشة القاطعين بصلتك حتي لا نرغب الي احد مع بذلك ، و لا نستوحش من احد مع فضلك

پروردگارا، به لطف و احسان خويش ما را از عطای اهل جود و سخاوت بی نياز گردان و از وحشت و هراس آنكه خلق از ما بريدند كفايت فرما تا آنكه با بخشش و احسان تو، رغبتی به عطای كسی نداشته باشيم. و با وجود فضل و بخشش تو از كسی نهراسيم.

 

O God make us self-sufficient from the gifts of others through your blessing, and spare us of being worried about breaking off relationship with others so that we beg no one besides your free giving and fear no  one as long as I have your bounty.

 

اللهم انك من واليت لم يضرره خذلان الخاذلين ، و من اعطيت لم ينقصه منع المانعين ، و من هديت لم يغوه اضلال المضلين

 

 بار الها آنكه تو دوست و ياورش باشی هرگز از متاركه خلق ضرری نمی بيند و كسی را كه تو بر او كرم كنی و عطا بخشی، منع و حرمان ديگران، زيانی بدو نرساند و هر كه را تو هدايت كنی، اضلال و رهزنی گمره كنندگان گمراهش نتواند كرد.

O God,  he whose friend is YOU will not be harmed if others abandon him, and he to whom YOU grand things will not be diminished if others withhold him.

 

اللهم صل علي محمد و اله ، و اجعل سلامة قلوبنا في ذكر عظمتك ، و فراغ ابداننا في شكر نعمتك ، و انطلاق السنتنا في وصف منتك

پروردگارا بر محمد و آل پاكش درود فرست و سلامت دلهای ما را در ياد عظمت خود قرار ده و آسايش تن و صحت بدن ما را به شكر نعمت و سپاسگزاری خود بدار و آزادی زبان ما را در راه وصف نعمتها و احسان خويش قرار بده.

 

O God, bless Muhammad and his Household and put the wholesomeness of our hearts into the remembrance of YOUR mightiness, the soundness of our bodies into giving thanks for YOUR bounty, and the flowing of our tongues into the description of YOUR blessings and kindness.

 

اللهم صل علي محمد و اله ، و اجعلنا من دعاتك الداعين اليك ، و هداتك الدالين عليك ، و من خاصتك الخاصين لديك ، يا ارحم الراحمين

 

پروردگارا بر محمد و آل پاكش درود فرست و ما را از آنان قرار ده كه خلق را به سوی تو دعوت می كنند و از آنان مقرّر فرما كه بندگان را به درگاه تو هدايت و راهنمايی می كنند و ما را از بهترين خاصان نزد خود بگردان ای مهربانترين مهربانان.

 

O God, bless Muhammad and his Household and make us one of those who summon people to YOU, and make us one of the guiders who direct people to YOU , and single us out of YOUR lovers, O Most Merciful of the merciful.

 Translated by: Ali Taghinezhad

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

عجب صبری خدا دارد How patient God is یکشنبه هجدهم اسفند 1387 13:41

عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان


جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد ! 

How patient God is! If I were Him , Just at the very first moment When I would see cruelty of this unconscionable creature , I would destroy the whole world with all its glory and ugliness. 

 

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری

پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد ! 

How patient God is! If I were Him, when I would see someone naked and trembling, but the other one dressed in a hundred colorful clothes, I would invert the earth and the sky drunkenly 

 

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم که در همسایه صد ها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را آن دم بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

How patient God is! If I were Him, when there are hundreds of hungry people in neighborhood and I saw some carousers busy with wining and dining, I would quell the first drunken yell. 

 

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد

بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ! 

How patient God is! If I were Him, just for the sake of a homeless and destitute Majnun , I would render homeless and make insane thousands coquettish Leili in alleys. 

 

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سرا پای وجود بیوفا معشوق را پروانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ! 

How patient God is! If I were Him, I would burn unfaithful beloved thoroughly around the burning candle of the heart of wayward lovers

 

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیزی

نابجا ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را واژگون مستانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

 

How patient God is! If I were Him, in divine empyrean, with all divine patience, I would invert the rotation of the earth drunkenly as soon as I saw an oppressor treating an indigent with contempt

 

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته

و تاب تماشای تمام زشتکتریهای این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه می کردم !

" عجب صبری خدا دارد

 

How patient God is! Why should I be in His shoes? He had better be in His own place so that He tolerates the wickedness of His creatures.

Otherwise , If I were Him even  for a while I wouldn’t make peace fairly with the ignorant and wise. How patient God is! How patient God is! 

 

Translated by: Ali Taghinezhad

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

فرازی از دعای زیبای کمیل چهارشنبه هجدهم دی 1387 21:11

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اللّهُمَّ اغْفِر لِیَ الذُّنُوبَ الّتی تَهتِکُ العِصَمَ

خدایا ببخش آن گناهانی را که پرده عصمتم را می‏درد

O Allah! Forgive me for those sins, which destroy the infallibilities.

اللّهُمَّ اغْفِر لِیَ الذُّنوبَ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ

خدایا ببخش آن گناهانی را که بر من کیفر عذاب نازل می‏کند

O Allah! Forgive me for those sins, which bring down retributions.

اللَّهُمَّ اغْفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَمَ

خدایا ببخش آن گناهانی را که در نعمتت را به روی من می‏بندد

O Allah! Forgive me for those sins, which restrain graces.

اللَّهُمَّ اغْفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُّعاءَ

خدایا ببخش آن گناهانی را که مانع قبول دعاهایم می‏شود

O Allah! Forgive me for those sins, which restrain supplication.

اللَّهُمَّ اغْفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُنزِلُ البَلاءَ

خدایا ببخش آن گناهانی را که بر من بلا می‏فرستد

O Allah! Forgive me for those sins, which bring the woes.

اللَّهُمَّ اغْفِر لِیَ کُلَّ ذَنْبٍ أذْنَبتُهُ وَکُلَّ خَطیئَةٍ أخْطَأتُها

خدایا هر گناهی که مرتکب شده‏ام و هر خطایی از من سر زده همه را ببخش

O Allah! Forgive me for every sin. I have committed and every error I have made.

اللَّهُمَّ إنَّی أَتَقَرَّبُ إلَیکَ بِذِکرِکَ وَأسْتَشْفِعُ بِکَ إلی نَفْسِکَ

ای خدا من به یاد تو بسوی تو تقرب می‏جویم و تو را سوی تو شفیع می‏آورم‏

O Allah! I approach You, through remembrance of You; and I seek intercession from You with Yourself;

وَأسْألُکَ بِجودِکَ أنْ تُدْنِیَنی مِنْ قُربِکَ وَأنْ تُوزِعَنی شُکْرَکَ وَأنْ تُلْهِمَنی ذِکْرَکَ

و از درگاه جود و کرمت مسئلت می‏کنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک سازی و شکر و سپاست را به من بیاموزی و ذکر و توجه حضرتت را بر من الهام کنی

I beg You through Your Munificence, to bring me nearer to Your Proximity; and provide me with gratitude to You; and inspire me with Your Remembrance.

Ali Taghinezhad

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

شما عشق را چگونه تفسير مي كنيد؟ چهارشنبه هجدهم دی 1387 15:10

How Do You Interpret Love

شما عشق را چگونه تفسير مي كنيد؟

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked

يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me

چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you

 

دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me

تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me

چطور ميتوني بگي عاشقمي؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

آموخته ام که (بخش پنجم)... جمعه سیزدهم دی 1387 18:36

آموخته ام تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.                                                     

 

.............که در همه لحظات زندگی و در هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.

 

............که خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست.

 

............که خدا همیشه همراه من است.

 

............که وقتی نامید می شوم خدا با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.

 

............که اگر به آنچه می خواستم نرسیدم یعنی خدا برایم بهتر از آن را فراهم کرده است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

آموخته ام که (بخش چهارم...) جمعه سیزدهم دی 1387 18:26

 آموخته ام که ...  

 

می توان به رفتن ادامه داد خیلی بعد از آن که تصور می کنی دیگر نمی توانی.

 

 آموخته ام که ... 

باید شکر گزار  باشیم که خداوند هر آنچرا که از او می طلبیم، به ما نمی دهد.

آموخته ام که مهم بودن خوب است ولی خوب بودن از آن مهمتر است.      

 

 

 

آموخته ام که خداوند متعال همه چیز را در یک روز نیافرید،پس چطور        

 

می شودکه من همه چیز را در یک روز بدست بیاورم؟

 

 

 

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آن ها را تغییر نمیدهد.                 

 

 

 

آموخته ام که تنهاکسی که مراشادمی کندکه می گویدتومراشادکردی.    

 

 

 

آموخته ام که گاهی مهربان بودن،بسیار مهم تر از درست بودن است.                       

 

   

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

آموخته ام که بخش سوم... سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 14:29

انسان های کوچک توانایی بخشیدن دیگران و محبت کردن به انها راندارند.

 

رنگ خدا قشنگترین رنگ زندگی است.

 

آموخته ام که هستی و کاینات برای من و تحقق آرزوهای منخلق شده اند.

 

شایستگی من به وسعت همنشینی با خداست.

 

با داشتن گنج قناعت کمتر احساس نیازمندی می کنم.

 

با از دست دادن فرصت ها تنها پشیمان و اندوهگین می شوم.

 

گاهی سکوت بهترین پاسخ است.

 

تک تک ما بخشی از وجود خداوند هستیم این نکته را هیچ گاه در مواجه با انسانها فراموش نمی کنم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

آموخته ام که (بخش دوم)... جمعه پنجم مهر 1387 15:7
آموخته ام كه بيش از آن كه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم

 آموخته ام كه بيش از آن كه دوستم بدارند ، دوست بدارم

 آموخته ام هميشه فردي خوشبين باقي بمانم ، چرا كه زندگي وموهبت هاي آن را دوست دارم

 آموخته ام اگرچه از هر چيزي بهترينش را ندارم ولي از هر چه كه دارم ، بهترين استفاده را نمايم

آموخته ام لبخند ارزان ترين راهي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد

 آموخته ام آنچه امروز در دست دارم، ممكن است آرزويهاي فردايم باشد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

آموخته ام که (بخش اول)...... پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 18:47

آموخته ام که.......

آموخته ام که هرگز کس عصبانیتم را نبیند.

آموخته ام که به انسان ها مانند سکوی پرتاپ نگاه نکنم

آموخته ام که هر کاه ترسیده ام شکت خورده ام

آموخته ام که هرگز وابسته کسی نباشم

آموخته ام که همیشه کسی هست که به ما احتیاج دارد

آموخته ام که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.

 

آموخته ام که : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.

 

آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.

 

آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

پروردگارا... پنجشنبه دهم مرداد 1387 20:20

پروردگارا !

 

 

 

 خود را تقدیم تو می دارم

 

 

 

  با من کن و از من  ساز آن چه خود اراده کنی

 

 

 

از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم

 

 

 

مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد

 

 

 

برای کسانی که با قدرت تو ، عشق تو و راه تو یاری شان خواهم داد

 

 

 

باشد که همیشه بر اراده ی تو گردن نهم

پروردگارا به من بياموز

ببخشم کساني را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند

ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند

و من امروز به پايان خودم نزديکم...

 پروردگارا به من بياموز در اين فر صت حياتم آهي نکشم براي کساني که دلم را شکستند

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

پروردگارا... پنجشنبه دهم مرداد 1387 20:7

پروردگارا

به من آرامش ده

تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم

دليري ده

تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم

بينش ده

تا تفاوت ايندو را دريابم

مرافهم ده

تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتارکنند

 

بار الها !

 

  

 نگاهم کن

 

  

          نه نگاهي از سر نگريستن

  

 من از تو

 

 

         نگاهي مي خواهم

 

                           به اندازه ديدن .....

 

 

 

 

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

زمزمه ای با معشوق پنجشنبه دهم مرداد 1387 19:58

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

 

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

 

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

 

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

پروردگارا! ببخش مرا كه از تمسخر ديگران لذت بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى رسوا كردن ديگران تلاش كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه نمازم، وقت يافتن گمشده‏هاى من است.

پروردگارا! ببخش مرا كه نادانى ديگران را به رُخِشان كشيدم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى همه گردن كشيدم، به غير از خودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه ديگران را وادار به معذرت خواهى كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه همه‏اش دعا كردم خدايا! مرا از شر خلق دور بدار و يك بار نگفتم: خلقت را از شر من دور دار.

پروردگارا! ببخش مرا كه فكر و دلم از تو عزلت گزيد و از گناه نه.

پروردگارا! ببخش مرا كه هر چه با من مدارا كردى، من بر تو خيره‏سرى كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه بر بى‏منزلى و بى‏كارى و... گريستم، بر غم فراق از تو گريه نكردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه به فكر زيبايى ظاهر و مد لباس و... بودم، به فكر زيبايى و طهارت باطنم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه بارها و بارها به دنبال جنازه اين و آن رفتم و فقط با يك «اِاِ» گفتن، از كنارش گذشتم و هنوز باورم نيست كه من هم رفتنى هستم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با رفتار زشتم، ديگران را به دين بدبين كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه در مجادله با اين و آن فهميدم كه حق با من نيست؛ ولى به رو نياوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه براى نظرات ديگران، آن گونه كه حق‏شان بود، ارزش قائل نشدم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با پرسش‏هاى مشكل از استادانم، خود را در چشم ديگران بزرگ جلوه دادم و استادانم را تحقير كردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه موقع تعريف و تمجيد ديگران، باورم شد كه راستى راستى كسى هستم!

پروردگارا! ببخش مرا كه تاب شنيدن تعريف از ديگران را نداشتم!

پروردگارا! ببخش مرا كه توان حل مشكل ديگران را داشتم؛ ولى سكوت كردم و گفتم دردسر نمى‏خواهم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه حسرت نداشته‏هايم را خوردم، شاكر داشته‏هايم نبودم.

پروردگارا! ببخش مرا كه اگر 1000 تومانم گم شد، غصه‏دار شدم؛ ولى نمازم قضا شد و آن قدر غصه نخوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه واله و شيداى مخلوقاتت شدم و خالقيتت را از ياد بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه غصه روزى‏ام را خوردم، غصه آخرتم را نخوردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه مدام دروغ گفتم و توجيه كردم كه دروغ مصلحتى بود.

پروردگارا! ببخش مرا كه خود را به خواب زدم تا از انجام كارى كه وظيفه‏ام بود، شانه خالى كنم.

پروردگارا! ببخش مرا كه با دروغ‏هاى مكرر خود، زشتى دروغ را در ذهن فرزندم از بين بردم.

پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه اهل حرف بودم، اهل عمل نبودم.

پروردگارا......

 

 

 

 

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

عشق یعنی... دوشنبه سی و یکم تیر 1387 14:1
عشق یعنی رازقی٬ یعنی نسیم

عشق یعنی مست گشتن از شمیم


عشق یعنی آفتاب بی غروب


عشق یعنی آسمان٬ یعنی فروغ


عشق یعنی آرزو٬ یعنی امید


عشق یعنی روشنی٬ یعنی سپید


عشق یعنی غوطه خوردن بین دو موج


عشق یعنی رد شدن از مرز اوج


عشق یعنی از سپیده تا سحر


عشق یعنی پا نهادن در خطر


عشق یعنی لحظه لحظه دیدار یار


عشق یعنی دست در دستِ نگار


عشق یعنی عقل شد مدهوش تو


عشق یعنی لحظه لحظه بی قرار


عشق یعنی صبر٬ یعنی انتظار


عشق یعنی اشتیاق و انتظار


عشق یعنی دلهره٬ یعنی شتاب


عشق یعنی اشک٬ یعنی عاطفه


عشق یعنی یادگاری٬ خاطره


عشق یعنی لایق مریم شدن


عشق یعنی با خدا همدم شدن


عشق یعنی جام لبریز از شراب


عشق یعنی خواستن


له له زدن


عشق یعنی خواستن


پر پر زدن


عشق یعنی سال های عمر سخت


عشق یعنی زهر شیرین٬ بخت تلخ


عشق یعنی با خدایا ساختن


عشق یعنی چون همیشه باختن.

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

عشق یعنی... دوشنبه سی و یکم تیر 1387 13:59

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی  با جهان بیگانگی


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با  چشمان تر


عشق یعنی  سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن


عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن


عشق یعنی اعتبار لحظه ها
عشق یعنی سجده بر سجاده ها


عشق یعنی یک تبسم یک نماز
عشق یعنی عالمی در راز و نیاز


عشق یعنی سوختن از تشنگی
عشق یعنی سوختن از بیدلی


عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و مهنت در درون


عشق یعنی محو شیدایی شدن
درگذرگاهی به ره راهی شدن


عشق یعنی انتهای هرچه راز
عشق یعنی راز شبهای دراز


عشق یعنی یک سوال بر هر جواب
عشق یعنی یک سوال بی جواب


عشق یعنی قصه دیدار تو
لحظه ای در شب به یاد و خواب تو


عشق یعنی غصه و غمهای تو
درنهایت سوزش و تبهای تو


عشق یعنی آخر خط بهشت
عشق یعنی دوزخ بی سرنوشت


عشق یعنی رنگ شادی رنگ نور
عشق یعنی ظلمت تاریکی رنگ گور


عشق یعنی با نگاهی آشنا
با همه بیگانه و او آشنا

           
عشق یعنی انتظار از انتظار
سالها با غم ولی چشم انتظار


عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن


عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار


عشق یعنی لحظه دیدار تو
بی همانگه گم شدن در کار تو


عشق یعنی اشکهای پرخروش
رود اما ساکت و بی شروشور


عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن


عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب


عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی لاله اما بر چمن


عشق یعنی بی ستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست


عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن


عشق یعنی خلوت شبهای من
در همایون ناله و سودای من


عشق یعنی آن صدای بی صدا
صد سخن دارد ولیکن بی صدا


عشق یعنی درد بی درمان ما
در عبادت  غصه شد درمان ما


عشق یعنی یک قدم تا انتها
عشق یعنی ابتدا کو انتها


عشق یعنی قطعه شعری نا تمام
 عشق یعنی بهترین حسن ختام

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

‌تصویر عشق‌ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 13:57

ای‌ كه‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

 

عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر

 

عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

 

عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

عشق یعنی.... دوشنبه سی و یکم تیر 1387 13:55
عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

یادمان باشد... شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 9:36

یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم

 گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

 

  

خودبسازیم به هردردکه ازدوست رسد

 بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم

 

  

جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم

 شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم

 

 

 وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق

 جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

  

 

یاورخویش بدانیم خدایاران را

 جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم

 

  

یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند

 طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

 

  

گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان

 با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم

  

 

یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم

 وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم

 

 

 پرپروانه شکستن هنرانسان نیست

 گرشکستیم به غفلت من ومایی نکنیم

  

 

دوستداری نبود بندگی غیر خدا

 بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم

 

  

مهربانی صفت بارزعشاق خداست

 یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم

 

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

چیزی که جان عشق را نجات داد... دوشنبه بیستم خرداد 1387 14:15

روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی میکردند. شادی،غم،عشق و ... روزی خبر رسید که بزودی جزیره به زیر اب خواهد رفت . پس همه ساکنین جزیره قایق هایشان را مرمت نمودند و جزیره را ترک کردند. اما عشق مایل بود تا اخرین لحظه باقی بماند چرا که او عاشق جزیره بود.وقتی جزیره به زیر اب فرو میرفت عشق از ثروت که با قایقی مجلل جزیره را ترک میکرد کمک خواست و به او گفت : آیا میتوانم با تو همسفر شوم؟     ثروت گفت :خیر نمیتوانی من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو نیست. پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست. غرور گفت : نمی توانم ، تمام بدنت خیس و کثیف شده ، قایق مرا کثیف می کنی . غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت :اجازه بده تا من با تو بیایم . غم با صدایی حزن آلود گفت: آه عشق من خیلی ناراحتم ، نیاز دارم تنها باشم . پس عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد .اما او غرق در شادی بود که حتی صدای عشق را نیز نشنید. ناگهان صدای مسنی گفت : بیا عشق ، من تو را خواهم برد. عشق انقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام یاریگرش را بپرسد و سریع خود را داخل قایق او انداخت وجزیره راترک کرد وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چه قدر به پیرمرد بدهکار است چرا که او جان عشق را نجات داده بود عشق از علم پرسید : او که بود؟ علم پاسخ داد: او زمان بود . عشق گفت : زمان!چرا به من کمک کرد؟ علم لبخندی زد و گفت : تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

مائده های زمینی... دوشنبه بیستم خرداد 1387 14:11
 

ناتانائیل آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی .هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد .همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند,مارا از خدا بر میگرداند .

ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمیدانیم همچنان که در انتظار او به سر می بریم , به کدام درگاه نیاز آوریم. سر انجام اینطور نیز میگوییم که او در همه جا هست ؛هر جا و نایافتنی است.

به هر کجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمی توانی کرد.خدا همان است که پیش روی ماست.

ناتانائیل؛ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن مینگری...

ناتانائیل, من شوق را به تو خواهم اموخت ؛اعمال ما به ما وابسته است,همچنان که درخشندگی به فسفر.درست است که اعمال ما ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است.

برای من خواندن اینکه شن ساحل ها نرم است کافی نیست:می خواهم پای برهنهام این نرمی را حس کند.معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد ,برای من بیهوده است

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

خدای من کیست.....؟ دوشنبه بیستم خرداد 1387 13:58
خداوند بی نهایت است و لا زمان و بی مکان

                                           اما به قدر فهم تو کوچک می شود

                                              و به قدر نیاز تو فرود می آید

                                        و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                                        و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

                                          یتیمان را پدر می شود و مادر

                                      محتاجان برادري را برادر مي شود

                                          عقيمان را طفل مي شود

                                           نا اميدان را اميد مي شود

                                         گمگشتگان را راه مي شود

                                    در تاريكي ماندگان را نور مي شود

                                     رزمندگان را شمشير مي شود

                                           پيران را عصا مي شود

                                  محتاجان به عشق را عشق مي شود

                                  ...

                                  خداوند همه چيز مي شود همه كس را

                                                 به شرط اعتقاد

                                                به شرط پاكي دل

                                              به شرط طهارت روح

                                       به شرط پرهيز از معامله با ابليس

                                 بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا

                                     و مغز هايتان را از هر انديشه ي خلاف

                                       و زبان هايتان را از هر گفتار نا پاك

                                      و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار

                           ... و بپرهيزيد از نا جوانمردي ها، ناراستي ها، نا مردمي ها

                                              چنين كنيد تا ببينيد چگونه

                           بر سفره ي شما با كاسه اي خوراك و تكه اي نان مي نشيند

                               در دكان شما كفي هاي ترازويتان را ميزان مي كند

                               و در كوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند

                         مگر از زندگي چه مي خواهيد كه در خدايي خدا يافت نمي شود؟

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

Hamlet

 

To be or not to be , that is the question:

 

Whether ,tis nobler in the mind to suffer

 

The slings and arrows of outrageous fortune,

 

Or to take arms against a sea of tronbles

 

And by opposing end them. To die – to sleep,

 

No more; and by a sleepto say we end

 

The heart-ache and the thousand natural shocks

 

That flesh is heir to: ,tis a consummation

 

Devoutly to be wish ,d. To die ,to sleep;

 

To sleep, perchance to dream – ay ,there,s the rub:

 

For in that sleepof death what dreams may come,

 

When we have shuffled off this mortal coil,

 

Must give us pause – there ,s the respect

 

That makes calamity of so long life

 

For who would bear the whips and scorns of time

 

Th ,oppressor ,s wrong ,the pound man , contumely,

 

Selected by: Ali Taghinezhad

 

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

نماز بازاری.... جمعه هفدهم خرداد 1387 16:40

اگر نه روي دل اندر برابرت دارم    من اين نماز حساب نماز نگذارم

زعشق روي تو من رو به قبله آوردم    وگرنه من زنماز و زقبله بيزارم

مرا غرض زنماز آن بود كه یک ساعت    غم فراق تو را با تو باز بگزارم

وگرنه اين چه نمازي بود كه من بي‏تو    نشسته روي به محراب و دل به بازارم

نماز خوان به صفت چون فرشته ماند ومن    هنوز در صفت ديو و دد گرفتارم

كسي كه جامه به سگ برزند نمازي نيست    نماز من به چه ارزد كه در بغل دارم

ازين نماز نباشد به جز كه آزارت    همان به آن كه ترا بيش از اين نيازارم

ازين نماز ريايي چنان خجل شده‏ام    كه در برابر رويت نظر نمي‏آرم

اشارتي كه نمودي به شمس تبريزي    نظر به جانب ما كن غفور وغفّارم

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

بودن یا نبودن؟ جمعه هفدهم خرداد 1387 15:57

بودن یا نبودن : بحث در این است: آیا عقل را شایسته تر اینکه مدام از منجیق و تیر دوران

 

جفا پیشه ستم بردن , و یا بر روی یک دریا مصایب  تیغ آهختن , و از راه خلاف ایام آنها

 

را سر آوردن؟ بمردن خواب رفتن بس; و بتوانیم اگر گفتن که با یک خفتن تنها همه آلام

 

قلبی و هزاران لطمه و زجر طبیعی را جسم ما دچارش هست پایان میتوان دادن, چنین انجام

 

را باید به اخلاص آرزو کردن. بمردن; خواب رفتن; خواب رفتن; یحتمل هم  خواب دیدن!

 

ها, همین اشکال کار ماست زیرا اینکه در آن خواب مرگ و بعد از آن کز چنبر این گیرودار

 

بی بقا فارغ شویم آنکه چه رویا ها پدید آید همین باید تامل را بر انگیزد: همین پروا بلایا را

 

طویل العمر میسازد و گر نه کیست کوتن در دهد در طعن و طنز دهر و آزار ستمگر, وهن

 

اهل کبر و رنج خفت از معشوق و سر گرداندن قانون تجریهای دیوانی و خواریها که دایم

 

مستعدان صبور از هر فرومایه همی بینند اینها جمله در حالی که هر آنی بنوک دشنه ای

 

عریان حساب سخویش را صافی توان کردن؟ کدامین کس بخواهد این همه بار گران بردن,

 

عرق ریزان و نالان زیر ثقل عمر سر کردن جز آنکه خوف از چیزی پس از مرگ (آن

 

زمین کشف ناکرده که هرگز هیچ سالک از کرانش بر نمیگیرد.) همانا عزم را حیران و

 

خاطر را بر می انگیزد که در هر آفت و شری که می بینیم تاب آورده, بیهوده به دامان

 

بلیاتی جز از اینها که واقف نیستیم از حال آنها خویشتن را در نیندازیم ؟ بدین آیین شعور و

 

معرفت ما جمله را نامرد میسازد, بدین سان,  پوشش اندیشه و سودا صفای صبغه اصلی

 

همت را به رو زردی مبدل سازد و نیات والا و گران سنگ از همین پروا ز مجری منحرف

 

گردیده از نام " عمل"  محروم میمانند.

 

 

(پرده سوم – صحنه یکم- سطرهای 90-56 هملت شاهکار بی نظیر ویلیام شکیسپیر)

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

عفاف نماد شخصیت زن پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 12:30
عفاف؛ گوهر ارزشمند انسانیت
بی‏تردید خوبیها و زیباییها برای فرد و خانواده و جامعه مفید هستند و زشتیها و بدیها نیز به همه زیان می‏رسانند، حجاب و در پی آن عفاف کرامتهای ارزشمندی هستند که سلامت فرد، خانواده و جامعه را موجب می‌شوند، در آستانه سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) بانوی عفاف، ابعاد مختلف حجاب و عفاف را به صورت اجمال مرور می‌ کنیم .
در اینکه حرمت و شخصیت زن ، به عنوان یک گوهر گرانبها باید در حرز باشد جای هیچگونه تردیدی نیست، حساسیتهای زن به لحاظ جذابیتهایی که دارد ایجاب می کند که طبق یک سنت تکوینی که در آفرینش موجود است در حجابی قرار گیرد که مانع از طمع باشد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 12:1

 

 

 

 

سه نوع دوست داشتن

 

اگر کسی را دوست داشته باشی که تو را دوست می دارد این تجارت است. اگر کسی را دوست داشته باشی که تو را دوست نمیدارد این سخاوت است. اگر کسی را دوست داشته باشی که تو را دشمن می دارد این عبادت است.

نوشته شده توسط علی تقی نژاد  | لینک ثابت |

 
عارفانه و عاشقانه

عارفانه و عاشقانه

گفتار بزرگان